دوباره مشکل...
سلام به همه ی دوستان
جمعه شب مهمونی داشتیم.تموم داداشا وخواهرای آقای خونه رو دعوت کردیم .بعضیاشونم با بچه هاشون که تازه ازدواج کردن.جمعا شدن ۶۰ نفر.جاتون خالی شام چلوکباب دادیم.مهمونی با خوبی وخوشی تموم شد.
چندوقته با آقای خونه مشکل پیدا کردیم.میدونین چرا؟میگه چرا خودتو داری لاغرمیکنی؟چه خبره مگه؟چرا به خودت میرسی؟باورکنبن من هیچ تغییری نکردم فقط ۸کیلو وزن کم کردم نمیدونم چرا اینقده حساس شده
باخودم میگم شاید داره حسودی میکنه
به همه چی گیرمیده به لاک ناخنم به رنگ رژلبم ...واقعا موندم باهاش چیکارکنم.هرچی میخوام باهاش سربه سر نذارم نمیشه خودش باعث میشه باهاش بحث کنم.هنوز توی ۵۰ سال پیش زندگی میکنه.میخوادزنش بوی قرمه سبزی بده چاق وچله باشه...خدا آخروعاقبت منو ختم به خیرکنه![]()
+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم اسفند 1387ساعت 17:50 توسط خانوم خونه
|

