گزارش تولددخترخونه
روزجمعه تولدسانازبود.
جاتون خالی خوب بود.
مهمونام ساعت 6اومدن.مراسمو خیلی تشریفاتی نکردم.
آخه خرجمم زیادمیشد.حدود25نفری میشدن که ازمهمونای
لیستم 14نفرشون نیومده بودن
.سالادکاهوکلم باخیاروگوجه
وماکارونی با مخلفاته قارچوگوشت فلفل دلمه ای عدس و....
خیلی خوشمزه شده بود وهمه خوششون اومده بود.![]()
سوپ هم درست کرده بودم .برای دسرهم ژله ی موز
وپرتقال وتمشک با تیکه های طبیعیه پرتقالوموزوتمشک
درست کردم.واسه تمشک که نزدیک بودخودشونو بکشن
آخه کمترهم درست کرده بودم چون فقط به اندازه ی یه
ظرف داشتم ولی ازبقیه 2تا ظرف بزرگ درست کرده بودم.
کیکش شبیه مرغابی بود خیلی نازبود.![]()
خلاصه اینجا هواخوبوفضااجتماعیه چییییییی
ببخشین قاط زدم.![]()
آره همه چی خوب بود وبه خوبی برگزارشد.وساعت11.30
مهمونارفتن.بعدازرفتنشون رفتم صورتمو که آرایش داشت
بشورم که توی دستشویی حالم بدشدتب ولرزشدیداومدسراغم.![]()
به بدبختی صورتموشستم واومدم بیرون خواهرام نیگاهم کردن
ترس برشون داشت.سریع پتوانداختن روم.اونم 3تا پتو.چندتایی
قرص هم خوردم.ولی تاصبح لرزیدم .6.30 صبح که دخترم
میخواست بره مدرسه بیدارشدم دیدم مژی هم مثل من شده ![]()
گفتم پاشو بریم دکتر.خلاصه رفتیم به من آمپول پنیسیلین
دادبه
خواهرمم مسکن.تااومدیم خونه اون خوب شد ولی من هنوز
حالم بده البته سردردم بهترشده که تونستم بیام آپ کنم.![]()
پ.ن1:فاطمه دوستم بودکه یه پست درمورده قهرش نوشته
بودم یادتون که هست؟
به خواهرم گفتم زنگ بزنه دعوتش کنه.
اونم گفته بودبودمیترسم بهم چیزی بگه اگه بیام مسی هم گفته
بهش توکه میدونی بالاخره که 100تا چیزهم بهت میگه پس بیا
امشب وقت نداره همون یه چیزومیگه واومده بود.منم البته 2-3تا
چیزبیشتربهش نگفتم اونم باخنده ردکرد.![]()
پ.ن2:مدیرساختمونه عوضیمون ضدحال زد.
ساعت 10 گفت
صدارو( که البته باجبغای بنفش همراه بود )کم کنین وگرنه زنگ
میزنم 110.خاک برسرمزخرفش.
البته مازیادتوجه نکردیم.
همسایمون میگه آدمه مذهبییه.جل الخالق پس چراوقتی میاد
درخونمون واسه کارای ساختمون دلش نمیخوادبره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟![]()
![]()
![]()
شایدواسه اینکه دعوتش نکردم ناراحته هااااااا![]()





