مامان نمونه
دوروزی رفتم خونه داداشی چترم رو بازکردم.
آقای خونه که نیومد.
آخه هم راهش دورمیشدواسه کارش هم دندون دردبود.![]()
داداشی بزرگه امروزبا خانوم بچه هاش برمیگردن جنوب.
مبینین توروخدا نه به من طفلک که یه مسافرت نرفتم امسال
نه به اینا که مسافرتشون ۴۰روزطول کشید.![]()
روز۲شنبه ازمدرسه دخترم تماس گرفتن که ۳شنبه ببریمش مدرسه.
خلاصه ماهم فرداش ساعت۹:۳۰بادخترم رفتیم مدرسه.من دیوونه
لباسای فرم دخترموتنش نکرده بودم .دیدم تموم بچه هالباس فرم تنشونه.
اینقده خجالت کشیدم
کلی به خودم فحش دادم که ای مادرنمونه چرا
لباسای بچه روتنش نکردی؟
ولی معلمشون گفت اشکالی نداره امروز
برای آشنایی بچه هاست با معلم ومدرسه.اونروزکتاباشونو دادن.
بچه م کلی ذوق زده بود.خلاصه به پسرخونه گفتم امسال بایدبه
درسای خواهرت هم برسی.والا من که هرچی نگاه کردم از اون کتابا
هیچی سردرنیاوردم.
خداییش خیلی مسخره شدن وسخت.پسرم همیشه
میگه ازهر۵تاسوال درسی که ازت می پرسم فقط۲تاشو بلدی.خیلی زشته.![]()
مگه نه.؟خوب چیکارکنم حوصله فکرکردن روی سوالای ریاضی رو ندارم![]()
ولی درسای دیگه تادلت بخوادفولم.![]()
پ.ن:خیلی دلم گرفته.دچارروزمره گی شدم.

