ماجرای خریدکردن ما
باهم برن خریدهرکدوم هم کلی خریدداشته باشن![]()
هرکدوم از یه فروشگاه سردربیارن بعدهم دنبال هم بگردن
آخرسرهم هیچی نخرن بعد۵ساعت الافی دست خالی
برگردن
خداییش خیلی ستمه![]()
ما ۴تا خواهر هم دیروز مثل پت ومت بودیم.واسه لباس
پاتخت همه جا رو گشتیم ولی آخرشم نتونستیم چیزی بخریم .
آخه اختلاف سلیقه داشتیم.فقط بعداز ۵ساعت گشت وگذار بیخودی
تونستیم واسه بچه ها چیزی بخریم.![]()
ساعت ۳ بعدازظهر اومدیم خونه خسته وهلاک![]()
دوباره عصری رفتیم.قرارگذاشتیم ۲تا تیم بشیم.من وعروس
باهم مسی ومژی هم باهم.اینجوری شد که تونستیم خرید کنیم.
من ومرجان که ساعت ۱۰.۳۰ اومدیم ![]()
خونه ولی خوشبختانه لباس پاتخت خریدیم.یه پیراهن زرد با یه جفت
صندل زرد با یه پرواسه روی دستش .اینو دیگه خودش خواست.
واسه پسرخونه هم کت وشلوار نوک مدادی با یه پیراهن صورتی
ویه جفت کفش.کی بشه کت وشلوار دامادی واسش بگیرم![]()
واسه دخترخونه هم که به مسی گفته بودم واسش به قول مرجان
بلاس علوس
بخره که خریده بود.واسه دختر داداشمو دختر مسی
ودخترخودم که قراره ساقدوش باشن بلاس علوس خریده.۳تاشون
تقریبا همسنن.
من طفلک هم هیچی نخریدم آخه فرصت نشد
.فردا مژی ومرجان میرن.
منم هم فردا با خیال راحت میرم واسه خودم خرید میکنم.
راستی پسر
خونه هم باهاشون میره.![]()

