تبليغاتX
کمی تا قسمتی خونه دار


کمی تا قسمتی خونه دار

یک ملا و یک راهب كه مراحلي از سير و سلوك را گذرانده بودند و از ديري به دير ديگر سفر مي كردند ، سر راه خود دختري را ديدند در كنار رودخانه ايستاده بود و ترديد داشت از آن بگذرد. 

وقتي ان دو نزديك رودخانه رسيدند دخترك از آن ها تقاضاي كمك كرد. راهب بلا درنگ دخترك را برداشت و از رودخانه گذراند.

آن دو به راه خود ادامه دادند و مسافتي طولاني را پيمودند تا به مقصد رسيدند. در همين هنگام ملا   كه ساعت ها سکوت كرده بود خطاب به همراه خود گفت:« دوست عزيز! ما  نبايد به جنس لطيف نزديك شويم. تماس با جنس لطيف بر خلاف عقايد و مقررات مكتب ماست. در صورتي كه تو دخترك را بغل كردي و از رودخانه عبور دادي.»

راهب  با خونسردي و با حالتي بي تفاوت جواب داد:« من دخترك را همان جا رها كردم ولي تو هنوز به آن چسبيده اي و رهايش نمي كني.»

 پی نوشت:ملا همون شیخ ماست آیا؟؟؟؟؟؟؟؟

نوشته شده در سه شنبه سوم آذر 1388ساعت 3:12 توسط خانوم خونه| |

ای که تو گفتی به اسم من کسی رو نداری

دیگه آدم شدی وبه من نیازی نداری

فک نکن دنیاهمینطورمیمونه به کام تو

من که رفتم خط زدم خط سیاه رونام تو


هررابطه ای توی زمان خودش قشنگه

ممنونم ازت فاطمه

الان کلی به خودم رسیدم  دارم میرم طرقبه با ۲تا ازدوستام


پی نوشت پست قبلی:سوء تفاهم بین من ودوستم که گفتم ازش دلگیرم

 برطرف شدوالان توپ توپم البته توپ بسکتبال

پی نوشت ترانه بالایی:حال میکنم بااین ترانه حبیب

نوشته شده در دوشنبه دوم آذر 1388ساعت 15:15 توسط خانوم خونه| |


Design By : Night Skin