سلام دوستان من
احوالتون چطوره؟مارونمیبینین خوش میگذره؟چه خبر؟
من تقریبا خوبم.چرا تقریبا؟آخه زانوهام خیلی درد میکنه.چندروزپیش رفتم دکتر.میگفت
نرمی غضروفه.۳نوع قرص دادوگفت هفته ای ۲بارپیاده روی توی آب واست خوبه.
یه خبردیگه.آقای خونه زحمت کشیدن واسم یه رنوی قراضه خریدن تا باهاش رانندگیم خوب بشه.
منم هفته پیش فاتحه شو خوندم.یه مسیرطولانی رو که میرفتم به آمپرنیگاه نکردم وجوش آوردو دود هم کردوبعدهم
زنگ زدم آقای خونه اومدماشین روبردتعمیرگاه.۱۳۰ هزارخرج برداشت.دیگه کم کم دارم شوماخرمیشم.
دلم یه مسافرت توپ میخواد.اونم کناردریا.
میدونم خیلی وقته آپ نکردم .. حرف زیاده اما من الان نمیدونم دیگه چی بایدبگم.جز اینکه همه خوبن وخمه چی مرتبه.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 11:56 توسط خانوم خونه
|
تقدیم به همه ی دوستای گلم
دلت شادولبت خندان بماند
برایت عمرجاویدان بماند
خدارامیدهم سوگندبرعشق
هرآن خواهی برایت آن بماند
به پایت ثروتی افزون بریزد
که چشم دشمنت حیران بماند
تنت سالم سرایت سبزباشد
برایت زندگی آسان بماند
تمام فصل سال عیدباشد
چراغ خانه ات تابان بماند
سال نو همه مبارک امیدوارم سال خوبی داشته باشین
+ نوشته شده در دوشنبه سوم فروردین 1388ساعت 15:5 توسط خانوم خونه
|
خبرای جدید اینکه امروز امتحان فاینال زبان رو گندزدم

وخبردیگه مامانم دیسک کمرشو عمل کرده ومن زودترازموعود میزم زاهدان.مسی دیشب رفت.منم تا یکشنبه میرم وانشالا تا ۸ فروردین برمیگردم.
دیگه اینکه آقای خونه با سیاستهای خانوم خونه دیگه گیرنمیده وخیلییییییییییییی بهترشده.
الانم میخوام بچه هارو ببرم وبراشون لباس و...عید بخرم.میدونین الان یادچی افتادم؟وقتی ماکوچیک بودیم درسال اگه خیلی تحویلمون میگرفتن ۲بارخریدمیکردیم وگرنه همون سالی ۱بارازسرمون زیادبود البته اگه لباسای خواهربزرگه اندازمون نبود.وقتی هم که خریدمیکردن پاچه های شلواروآستینای لباس همچین بزرگ بودن که تا ۲-۳سالی بشه پوشید اونم هرلباسی که مامان یا بابا انتخاب میکردن
مثل بچه های الان که نبودیم سالی ۴جفت کفش و...یا این میخوایم واونو نمیخوایم.دوره زمونه کلی عوض شده.خوش به حال بچه های امروزی
به همه ی خانومای خونه خسته نباشیدمیگم وآرزوی سال خوبی براتون دارم

سال خوبی داشته باشین 
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387ساعت 19:14 توسط خانوم خونه
|
سلام به همه ی دوستان
جمعه شب مهمونی داشتیم.تموم داداشا وخواهرای آقای خونه رو دعوت کردیم .بعضیاشونم با بچه هاشون که تازه ازدواج کردن.جمعا شدن ۶۰ نفر.جاتون خالی شام چلوکباب دادیم.مهمونی با خوبی وخوشی تموم شد.
چندوقته با آقای خونه مشکل پیدا کردیم.میدونین چرا؟میگه چرا خودتو داری لاغرمیکنی؟چه خبره مگه؟چرا به خودت میرسی؟باورکنبن من هیچ تغییری نکردم فقط ۸کیلو وزن کم کردم نمیدونم چرا اینقده حساس شده
باخودم میگم شاید داره حسودی میکنه
به همه چی گیرمیده به لاک ناخنم به رنگ رژلبم ...واقعا موندم باهاش چیکارکنم.هرچی میخوام باهاش سربه سر نذارم نمیشه خودش باعث میشه باهاش بحث کنم.هنوز توی ۵۰ سال پیش زندگی میکنه.میخوادزنش بوی قرمه سبزی بده چاق وچله باشه...خدا آخروعاقبت منو ختم به خیرکنه
+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم اسفند 1387ساعت 17:50 توسط خانوم خونه
|
سلام به همه ی دوستان
امروز بالاخره کارمن توی دندونپزشکی تموم شد.خرجش شد ۴۳۰هزارتومن ناقابل.
اما ماجراهایی که اتفاق افتاد:
مژی مریض شدیه مریضی زنونه.وشوهرش آوردش مشهدوتوی بیمارستان بستری شد۲شبو وسه روز توی بیمارستان بود.یعنی کارش به عمل کشید.طفلک بارداربود.منم ۲شب توی بیمارستان بودم.خدا قسمت نکنه چه شبهای بدی داره ای بیمارستان.امیدوارم هیچکس گذرش به اونجا نیفته مگربرای بدنیا آوردن بچه.یه دوست پیداکردیم به اسم زهره دخترخوبیه ومن هنوزباهاش درارتباطم.توی این چندوقت مامانم با مرجان ومژده اومدن وچندروزی بودن.الانم خانم داداشم اومده با بچه هاش.چندروز پیش هم چندتا ازدوستامون اومدن وکلی خوش گذروندیم.ازهمه ی این مهموناهم خونه ی مسی خواهربزرگم پذیرایی کردیم.خلاصه که این چندوقته حسابی درگیربودم ونتونستم بیام وبهتون سربزنم ببخشیددیگه.
ازرژیمم بگم:
میدونین چندکیلووزن کم کردم؟باورتون نمیشه توی ۲ماه ۷کیلو
.دیگه لباس ندارم که اندازم باشه.هروقت میخوام برم بیرون ۱ساعت جلوی اینه لباس می پوشم ودرمیارم تا یکی شونو انتخاب کنم.من مجبورم تا پایان دوره رژیم صبرکنم وباهمین لباسای گشادسرکنم.انشالا واسه عیدباید یه خریدتوپ کنم.به قول مسی مثل جوجه شدم.واگه ۱کیلو دیگه کم کنم به وزن ایده الم میرسم.بااین حال خیلی خوشحالم.مهم نیست که مثل جوجه شدم.آقای خونه حسابی شاکیه .آخه میترسه مامان باهاش دعواکنه که حتمادخترمو اذیت کردی اینقده لاغرشده.منم میگم خوب اذیتم کردی دیگه.اونم کلی عصبانی میشه.میگه آخرازگشنگی میمیری.ولی عیبی نداره به خوش اندامیش می ارزه مگه نه؟
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387ساعت 3:22 توسط خانوم خونه
|